تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker دانیال ما ، یه دنیاست
خونه ی کوچولوی من
سلام خوبین ؟http://www.pic4ever.com/images/congratualtions.gif

دیروز اولین کلاس دنی بودش و پسر خوشگلم مثه یه آقا سر کلاس نشست ونقاشی کشید .

خوب دنی اونجا همش می خواد که نقاشی خودشو بکشه اما باید یاد بگیره که با کلاس یکی باشه.

کلاسشون ۱۸ تا بچه بودن که فقط ۶ نفر شون ترم جدیدن . و بین این ۱۸ نفر فقط سه تا پسر بود !

حالا قراره از فردا ترم جدیدا رو جدا کنن و برن یه کلاس دیگه . این طوری خیلی بهتر میشه .

دو تام دوست پیدا کرد : علی رضا و محمد امین ...

کلی خوشش اومده میگه مامان منو بازم ببر مدرسه!

پای تلفن به مامان بزرگ و خاله و عمه و دایی و...میگه دفتر آر . جی دارم  . (طرح روی جلدش کارتون |آن سوی پرچینه)

تازگیا همش اسکوتر میخواد که بهشم میگه بسکوته !!!

 بهم میگه مامان تو واسم کفش بخر بابام واسم بسکوته بخره !

عاشق کارتون فوتبالیستاس و همش میگه سو با برنده شد !

یه شبم خواب دیده فوتبالیست شده .صبحش میگه: ماماان دیشب خواب دیدم فوتبالیست شدم  و گل

 زدم .

 دیروز داره آدامس میجوئه ازم  می پرسه: مامان آدامس و چجوری درست میکنن؟

چند  شب پیش ازم پرسید مامان تو آسمون چی هست ؟پس خورشید کو ؟ و من که سعی میکنم

ساده واسش توضیح بدم که بتونه بفهمه .

تکیه کلامای  جدیدشون : ببخشینا !!!

ای خدا اینو از پنجره بنداز بیرون !!! معمولا وقتی با کسی چپ میوفته اینو میگه .

وقتی کاری مطابق میلش نباشه : اصنم قبوول نیست !

همشم میگه منو ببر پیش پنگول !! http://www.pic4ever.com/images/shame.gif

دانیال به عمو : عمو ماشینت بده، از ماشین ما بگیر !!! این چیه گرفتی ؟!!!http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif

  عاشق جدول هستشhttp://www.pic4ever.com/images/reading.gif و اینجام داره سودوکو حل میکنه http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif!!!!!

http://www.marmolak.net/images/xbv9se0cwf5l39vbxiv.jpg

راستی کار جدید بنیامین و شنیدین ؟ خوب به نظر من  بعضی کارا سری اولش خوبه و دومیش زیاد جالب

در نمیاد . این کارم غیر چن تا کار بقیش چنگی به دل نمیزه ( با مهذرت از آقای بنیامینhttp://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif  و البت

طرفداراشون..

بعدا نوشت :

خوب اولین نقاشی دنی  ... اون گردالیا اضافین . الان  خیلی بهتر میکشه

http://i39.tinypic.com/34618g7.jpg

 اینم عکس همون دفتر کذایی که نوشتم

http://i42.tinypic.com/24qoaqa.jpg

 کلاسشون مرتب تر شده و بیشتر پسرونه هستش.  فقط کم حوصله هستش و سر کلاس همش

میگه : خانوم من تموم کردم .برم بازی؟؟ 

راستی من چه طوری میتونم آرشیو وبلاگمو ببرم یه وبلاگ ( آدرس ) دیگه ؟؟؟

 

+ تاريخ سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 16:30 نويسنده مامان دانیال |
سلام . خوبین ؟http://www.pic4ever.com/images/dancegirl2.gifخوب از عنوان معلومه که من خیلی جوگیرم و اینا

خبر جدید http://www.pic4ever.com/images/Laie_28.gif.... من دنی رو کلاس نقاشی ثبت نام کردم http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif... ( شاید سفالم بذارمش )

دست ،جیق ، هووورااhttp://www.pic4ever.com/images/clap.gif

 مهد کودک زیاد موافق نبودیم ... گفتم بذارمش کلاس نقاشی  تا هم زیاد دور نباشه ازخونه هم جنبه

آموزشیش حفظ بشه . آخه این کلاسا ساعتیه و از ده و نیم تا یازده ونیمه و هم اینکه بغلش یه پارکه

خوچگله و دنی می تونه به این بهانه بره پارک و بازی کنه ... .قراره از دوشنبه دیگه بره کلاس .

امروزم که واسه ثبت نام رفتیم خانوم میپرسه سر کلاس میشینه ؟ می گم : آره عاشق جمع هستش و

می مونه. خانومه میگه : پس چرا مضطربه؟ من : یه خوده غریبی میکنه ...( بازتو دلم  نه ! میخوای بیاد

باهات در مورد مسایل خاور میانه حرف بزنهhttp://www.pic4ever.com/images/297.gif ؟ خوب بچه که بار اوله تو رو میبینه چی کار کنه ؟)

خلاصه اینکه دنی امروز خوشحال بود و همش میگفت مامان منو ببر مدرسه !

پریروزم رفته با یکی از پسرای ساختمون که هفت سالشه دوست شده ...  و یه ساعتی تو حیاط بازی

کردن .

خوب دنی یه مشکل کوچولویی داره و اینه که وقتی می خواد با یکی دوست بشه و اون جوابشو نده گریه

 می کنه ! و من هر چی بهش میگم گریه نداره با یکی دیگه دوست شو ... اصلا فایده نداره و همون بغضه

 و گریهhttp://www.pic4ever.com/images/cry2.gif ...

دیروز عصر با بابا نادر رفتن پارک و تصور کن از پنج عصر رفتن تاا هشت و سی!!! من موندم این بچه این

همه انرژی رو از کجا میاره ؟ با اینکه صبحشم رفتیم بازار و یه سه ساعتی گشتیم و دو ساعت خوابید

دوباره سه سااااعت بازی کردش؟

یه قلک کوچولو واسش خریدیم ... پولایی که میدیم میندازه تو قلکش ...

هر روزم واسه این قلکه یه نقشه میکشه ! http://www.pic4ever.com/images/25r30wi.gif

یه روز باهاش دو چرخه بزرگ قرمز میخره !

یه روز میذاره بانک !

یه روز موتور شارژی میخره !

اما من دوست دارم بچه خودش از کوچیکی بفهمه پس انداز یعنی چی و این که با پولایی که جمع کرده

واسه خودش وسیله بخره . مام جو گیریم دیگه خواهر ...

فعلا جو مامان بودن مارو گرفته شدید !http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif

چند روز پیش واسش یه عروسک بز خریدم. تو خیابون می پرسه  مامان اسم این حیوونه چیه ؟ میگم

 بزه . یه ور اندازش کرده میگه : نه مامان باز نیست بسته اس !! طفلی به خاطر سر و صدای خیابون اشتباه شنیده !

+ تاريخ شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:26 نويسنده مامان دانیال |

   سلام . 

 بعضی وقتا مث امرزو یه حس خوبی دارم . امروز با کمک پسر خوشگلم ظرفار و شستیم

 و خونه رو جمع کردیم ... دنی همیشه میخواد کمکم کنه اما من نمیذارم ... میترسم نتونه اون کارو انجام

 بده ... اما امروز فهمیدم که خیلیم خوب میتونه ...وقتی خونه رو جارو کرد و بهم کمک کرد سالاد درست

کنم و ظرف غذا رو از یخچال آورد ، فهمیدم پسرم بزرگ شده و من نمی خوام قبول کنم

تو هر سنی وقتی بچت بزرگ میشه یه احساس خاصی داری ... چه وقتی تو دلته ، چه وقتی تازه به دنیا

 اومده ، چه وقتی تازه راه افتاده ، زبون باز کرده، نقاشی کشیده یا رفته مهد ! هر کدومش وقتی سراغت

 میان اولش باورت نمی شه اینقد  زود گذشته و بچت این قد بزرگ شده اما بعدش عادت میکنی و یکیم

بعدترش یه سری کارای تازه ... خاطرات تازه ..

  وقتی خاطرات   مامانای حامله رو  میخونم میگم : وای منم یه روزی همین احساس و داشتمااا . یا

وقتی وبلاگ  مامانای دیگه که بچه کوچیک دارن رو میخونم به خودم میگم تو هم همین  ماجراهار و

داشتی ... البته یه مدل دیگش رو شاید !!

  وقتی دانیال  فکر میکنه و جواب میده اونم با اون حالت خاص چشماش و لباش ... وقتی پازل شو

خودش به تنهایی درست میکنه و میگه مامان بزن قدش ! وقتی بن بن بنش رو میخونه و اکثر کلمات

بدون عکس رو درست  می حونه ... من و نادر قند تو دلمون آب میشه ... وقتی میگه الهی شکر !

مامانی دستت درد نکنه غذا خوشمزه بود ... خدا رو شکر میکنیم  ..  وقتی دیروز واسه اولین بار با اون

خط کج و کوله اش رو تخته اش نوشت آب  و یه درخت پهلوش کشید ... من شدم همون مامان بی جنبه

 و ذوق مرگ !!! شدم ... و اولین خبری بود که به نادر دادم و بهش گفتم دانیال امروز نوشته آب و اونم بدتر

 از من !

   می دونم نادر خیلی مشکل داره و تحت فشاره اما به روی خودش نمیاره ومثل  همیشه سعی میکنه

 روحیه بده  .. گمرک اذیتشون میکنه و بازار کار خرابه .. اما من همیشه از اون روحیه میگیرم و در هر حال

 میگم خدا رو شکر . خوب مشکل همیشه هست این ماییم که میتونیم اونو بزرگتر کنیم یا اینکه خیلی

بهش اهمیت ندیم ( مشکلات کوچیک منظورمه)

+ تاريخ چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 16:6 نويسنده مامان دانیال |